counter

counter

کسانی که برای وضعیت موجود احترامی قایل نیستند

خودکشی تسهیل شده(مرگ با عزت) / خودکشی

چند سالی می شود که برخی از ایالت های امریکا و اروپا  برای بعضی از بیماریهای صعب العلاج و افرادی که پزشکان از آنها قطع امید کرده اند به طور قانونی مجاز به دریافت داروهای کشنده هستند، آیا شما با این قانون موافق هستید؟ مثلا  برای کسی به علت سرطان به زودی خواهد مرد بتواند زودتر با درد جسمی کمتری بمیرد.یا برای بیمارهایی که سالهاست زندگی نباتی دارند.

جوابتان هرچه که هست.حالا بیاید یک طور دیگه به قضیه نگاه کنید، یعنی حالتی که فرد در شرایط جسمانی سختی قرار ندارد، اما قصد خودکشی دارد، شرایط این افراد ممکن است طیف وسیعی را دربرگیرد.مشکلات حقوقی  وحشتناک و حکم های سنگین صادره از مراجع قانونی، شرایط اجتماعی  سخت گروه های آسیب پذیر مثل بی خانمان ها، ترومای از دست دادن اعضای  خانواده، و .. یا اصلن بنا به هر دلیلی فرد از پکیج زندگی با المان های فعلی آن رضایت ندارد، و حیات به گونه ی فعلی را نمی پسند. نظر شما در مورد گروه دوم چگونه است؟آیا به صرف اینکه این گروه رنج جسمانی ندارند نباید ازحق خودکشی برخورد باشند،زمانی که برای وضعیت موجود زیستن اشان احترامی قائل نیستند.
آیا شما جزو دسته ای هستید که با خودکشی تسهیل شده موافق هستید اما با خودکشی آگاهانه مخالف هستید؟ آیا خودکشی را به عنوان حق مدنی یک فرد می پذیرید؟  به عنوان مثال اگر کسی از گروه دوم به شما مراجعه کند سعی می کنید او را از خودکشی اش منصرف کنید یا به حق حیات او همان قدر اخترام می گذارید که به حق مرگ او؟ به نظر شما آیا چیزی به اسم حق مرگ قابل تعریف است؟

معجزه ورژن بتا

گفتم: ببین، بیا با خودمون رو راست باشیم. امشب سه احتمال بیشتر وجود ندارد. یا راهزنها به ما حمله می کنند، یا شغالها و سگ های ولگرد ما را مورد لطفشان قرار می دهد. یا تا صبح خودمان قندیل می بندیم واز زندگی استعفا می دهیم می ره پیکارش. احتمال چهارم هم که معجزه است و سالهاست منقرض شده.  بعد همینطور که سیگار بین لب هایش بود، داشت نخ بعدی را می پجید و همه توجه اش به این بود که تبک و علف  نستبشون کافی باشد. گفت ببین منو.، بعد دستش رو کرد تو جیبش. ام پی تری اش رو درآورد یه گوشی اش رو داد به من ، اون یکی ام کرد تو گوش خودش. شروع کردن گشتن تو آلبوم ها. گفت آها..  نسل دوم معجزه هان هنوز ورژن الفان، بعد از انقراض نسل اول معجزه ها آمدن...

دلش می خواست دنیا رو بگرده، رها باشه. می گفت ریشه ها دست . پای آدمها  رو می بندن. آدم بی ریشه خوشبخته چون چیزی نداره که ببازه. ریشه براش بزرگترین فلاکت بشری بود
بعد از اون سفر هم دو سه یار بیشتر ندیدمش. گذری، اتفاقی... 

دیشب نزدیکی های چهار صبح  سه بار به اسکایپ ام  زنگ زد، آخر که برداشتم گفت : فلانی ام، خاطرت هست؟ یادته گفتی احتمال چهارمم سالهاست منقرض شده.شنیدم ورژن بتاش تازه آمده بازار. یک گوش هدفون رو می زارم رو اسپیکر گوشی ، اون یکی اش هم من گوش می دم. 
پرسیدم کجایی؟ گفت نزدیکهای کامبوج
...
 تمام مدتی که آهنگ پخش می شد به این فکر می کردم که پنج سال پیش هیچ وقت فکرش را نمی کردم به این نقطه از زندگی ام رسیده باشم.به فکرهای خودم پوزخند زدم
عدم قطعیت این دنیا خیلی خیلی بیشتر از آن است که بشود برای اتفاقهای آینده برنامه ای ریخت، ما بیشتر توهم کنترل بر اوضاع و احوالمان را داریم .تا اینکه واقعا کاری از دستمان بربیاد .
نیم ساعتی آهنگ گوش کردیم(او گوش می کرد من فقط فکر می کردم به پنج سال پیش خودم)، نیم ساعتی هم حرف زدیم. شارژ گوشی اش داشت کم میشد. باید می رفت..

دوباره هر کداممان رفتیم پی زندگی خودمان. قرار بود برود ویتنام یک ماه بماند.

پل صراط



پاریس برای من یادآور مفهموم پل صراط است،سرو کله آدمهایی در زندگی ام پیدا م
 شده اند، حاضر به قبول اتفاقهای هستم که هیچ وفت زمان فکرش را هم  نمی کردم ممکن است یکبار دیگر دیده شوند یا انجامش دهند، 
 هیچ وقت فکر نمی کردم برای گرفتن یک داروی ساده این همه مرارت بکشم  و دستم به هیچ جای کره ی زمین بند نباشد و هیچ گنجه داروهای تاریخ مصرف گذشته هم در دار بساطت پیدا نشود؛ به سه اورژانس مختلف مراجعه کردم سه شب شد در نهایت بعد از شش هفت ساعت نشستن برای بیست و پنج روز دیگه برای من وقت مشاوره پزشکی نوشتند. فهمیدم حتی برای پزشکان هم باید نقش بازی کنم، نباید صبر کرد تا او برایت تشحیص اش را بدهد، باید  تشخیص خودم را به خوردشان بدهم. باید بایس داده ی ورودی ایجاد کنم تا بفهمد واقعا نیاز به دارو دارم باید بدون اینکه سوال بپرسد شروع کنم وشکایت کنم  از تمام چیزهای با ربط و بی ربط جسم ام .و گرنه حتی سوال هم نمی پرسد که فلان علامت کوفتی را داری یا نه،. به نظرم جای تحقیقات متاآنالیزی زیادی هست که واقعا چقدر می تونه تشخیص درست داده بشه زمانی که بیمار به هر علتی کتمان یا به زعم خودش نوع دیگری از علایم را گزارش دهــد، بله دقیقا دکتر علم غیب ندارد نمی فهمد، و سوال بعدی من این است وقتی انقدر راحت می شود  پزشکی اساسا متوجه نشود به علت داده های ناکافی بیمار که نیاز به دریافت دارو دارد، پس چه نیازی هست که تمام قدرت دسترسی به داروها در انحصار مطلق گروهی باشد که به راحتی احتمال خطایشان هست.شما پزشکهای عزیز دقیقا مرضتان چیه که تمام سازو کار قدرت این مواد شیمایی را دستتان گرفته اید. من به راحتی می توانم شما را گمراه کنم و همان چیزی را برایم تجویز کنید که دلم می خواهد من میتونم مجبورتون کنم برایم متادون بنویسین یا هر داروی که از نظر شما خطرناک است. چه نیازی به این همه محدود سازی منابع دارویی از حامعه هستید!