counter

counter

روز سی و چندم جنگ

 حالا راستی راستی جنگ شده است

اینترنت ها را قطع کرده اند. هیچ صدایی از جهان موازی که به آن تعلق دارم  شنیده  نمیشود. انگار سقوط کرده اند به سیاه چاله ای عمیق و هیچ صدایی از جهان موازی دردمند شنیده نمیشود. در کوچه های برلین قدم میزنم اما انگار تعلقی ندارم. چیزی شبیه روح و جسم از هم گسیخته ای هستم که تیکه تیکه هایش دیگر در هم چفت نمیشود. به برگشت فکر می کنم. به زندگی بدون اینترنت. به خانواده ی از هم باشیده ام. به دنیای جدیدی که به آن عادت کرده ام. به بی رحمی انسان. بی حس بی تعلقی. به صدای ممتمد به بمب ها. به دارو های بی کیفیت. به فرهنگی که به آن کمتر تعلق دارم. به این هویت باره باره ام. به گسست. به روزهای از دست رفته. به جهان و نفس های مان. به بانک باسارگارد و به انتهای بارک شطرنج. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر