counter

counter

چهل سالگی


تنها راه زنده ماندن در این دنیا عشقی یک سویه است

باید عاشق بود.
یک عشق مطمئن.
عشق به چیزی که به عواطفت جواب دهد
نگران آن نباشی که پست بزند یا کمتر دوستت داشته باشد . یا ته بکشد.(1)1

اینها حرف زن چهل ساله ای هست که مثل اکثریت مردم هر روز در این شهر نفس می کشد.
اما چیزی وجودش را قلقلک می دهد . چیزی که گوشزد می کند هویتی ندارد
برای بودنش یک چیز کم می آید.
خودش .چیزی که سالهاست دارد می پوسد خودش است و فقط یک جفت ششٰ، 40 سال است که بالا و پایین می شود.

من همیشه فکر کرده ام چطور می شود وقتی چهل ساله شوم سر جای خودم باشم .
باید چیزکی داشته باشم که فقط و فقط مال خودم باشد.چیزی جز انسان های دور و برم.

به هر کجای گذشته که سفر کنم جا پای این دوستی را ببینم.
و وفتی یاد لحظه هایی می افتم که زندگی را زیسته ام.
زندگی من هرگز ادعا نخواهد کرد که در خلوت گذشته است.
آن وقت می شود که من جای خودم ایستاده باشم.

دیر شده .
باید بگردم پیدایش کنم.
شاید آن چیزک، ساز دهنی جیبی باشد. شایدهم رنگ ها. و یا حتی کتابخانه کوچک و دوست داشتنی ام



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)

بر گرفته از : چهل سالگی
نوشته ی :
ناهید طباطبایی
نشر چشمه

۱ نظر:

  1. نه سازدهنی، نه تکه‌ای کاغذ و نه دوربین عکاسی. وقتی در ۲۰ سالگی گاه از هم‌قدمی باز می‌مانند یعنی خللی در کارشان هست. ۲۰ سال دیگر هم همین است.
    تنها به قول «بادبادک‌ها» حافظه‌ی تاریخی هست که همیشه دستی بر شانه مان می‌کشد. گاهی تلخ و گاهی شیرین.

    پاسخ دادنحذف