داشتم تو حیاط بازی می کردم، گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی بازی کنی، بعدن شد و من دیگه هیچوقت بازی نکردم
داشتم ستاره ها رو تو آسمون نگاه می کردم، گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی ستاره ها رو تماشا کنی، بعدن شد و من دیگه هیچوقت ستاره ها رو تماشا نکردم
داشتم ورزش می کردم، می دویدم، شنا می رفتم . گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی ورزش کنی! بعدن شد و من دیگه هیچوقت ورزش نکردم
داشتم دنبال خودم می گشتم، گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی خودتو پیدا کنی، بعدن شد و من دیگه هیچوقت خودم رو پیدا نکردم
داشتم دنبال آشناییهای تازه می گشتم، گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی آشناییهای تازه پیدا کنی ، بعدن شد و من دیگه هیچوقت آشناییهای تازه پیدا نکردم
داشتم شعر می خوندم ، گفتی بچه! بشین درستو بخون! بعدن هم می تونی شعر بخونی ، بعدن شد و من دیگه هیچوقت شعر نخوندم
حالا من یه آدم کله گندم ، با یک عالمه کتاب که تو سرش جاسازی شده، تو دیگه نیستی و من هنوز هزار تا کار نکرده دارم، باز ولی صدات تو گوشم می آد که بچه! بشین درست را بخون بعدن هم می تونی....
حالا من یه آدم کله گندم ، با یک عالمه کتاب که تو سرش جاسازی شده، تو دیگه نیستی و من هنوز هزار تا کار نکرده دارم، باز ولی صدات تو گوشم می آد که بچه! بشین درست را بخون بعدن هم می تونی....
------------
پی نوشت: این جمله ها برگرفته از یه وبلاگ بود. حس کردم چقدر شبیه ما!!! و... همین
بعدن هم میتونم ...
پاسخ دادنحذفولش کن اصلا! بعدن میفهمم چی از دست دادم.
اونوقت میشینم و میخونم:
آدمی حسرت سرگردونه!
آن همه دویدن و سراب.
این همه درخشش و سیاه.
تا کجا من اومدم؟
چه طوری برگردم؟
چه دراز ِ سایهم؟
چه کبود ِ پاهام!
من کجا خوابم برد؟
یه چیزی دستم بود! کجا از دستم رفت؟
من میخوام برگردم به کودکی.
قول میدم که از خونه، پامو بیرون نذارم، سایهمو دنبال نکنم.
تلخ ِ تلخم،
مثل یک خارک سبز،
سردمه و میدونم هیچ زمانی دیگه خرما نمیشم!
آدمی حسرت سرگردونه!
آدمی حسرت سرگردونه!
آدمی ...
وای...
پاسخ دادنحذفخوب شادم که همیشه هر کاری رو وقتی خواستم کردم... همیشه....
به یادم نمیاد چیزی رو عقب انداخته باشم و شادمان هستم همیشه... :)