حس کردم دلم یه هو برایش خیلی تنگ شده
هی این پا اون پا می کردم که زودتر این فیلتر شکن لعنتی به کار بیفته . و حالا که اینجام می بینم که فکرام گم شدند...و خیلی چیزهای دیگه باعث شد به سرم بزنه یه بار که دوباره آدرس اینجا رو عوض کنم تا بلکه راحت تر نوشت از خیلی از بعدهاااا . وبعد حس کردم دلم یه جای همیشگی می خاد . نه اینکه هر / بار اثاث کشی کنم از این وبلاگ به اون بلاگ .
حتی اگه مجبور شم تا کمی خودسانسوری کنم باید بمونم فکر می کنم یعنی
ولی باز خوشحالم که برگشتم اینحا بعد از مدت مدت هااااا.و ناراحت از اینکه این همه مدت جاماندم از خودم . و هضم این جمله گاهی
دشوار می آید برام
و من دلم تنگ تنگ شده بود برای خودم . آن خودی که مدتها بود خبری ازش نبود و نبود ، نبود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر